سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آسمان شهر

فریب لحظه ها

ارسال  شده توسط  مینا سراوانی در 5/3/90 11:50 عصر

کفش دلت با دیدن او تا به تا شد


درقلب تو تصویر یک زن جا به جا شد


یک زن که در ظاهر نه اصلا من نبودم


دیگر کلاف غصه هایم لا به لا شد


شاید پری قصه های تو نبودم


چیزی نگو می دانم این از ما به ما شد


این که فریب لحظه ها را ساده دیدم


سهمم همین غم شد که با من پا به پا شد


حالا دوباره به خط اول رسیدم


چشمان بارانی دوباره رو به را شد


وقتی که تو یک طرح نو از من نوشتی


آن نقش اول را که آسان جا به جا شد


دوست دارم

ارسال  شده توسط  مینا سراوانی در 26/12/89 10:32 عصر

تا خانه ی ماه می روی با من باش


برعکس که راه می روی با من باش


یادت نرود که شب چراغت هستم


از چاله به چاه می روی با من باش


 


 


 


 


تو رو مث خداوند دوست دارم


چقد وحشی و پررنگ دوست دارم


مث سیم سه تار روی دیوار


بدون شعر وآهنگ دوست دارم


حسرت ماه

ارسال  شده توسط  مینا سراوانی در 21/11/89 7:21 عصر

 


...................................................................................................................................................


 


به برکه سنگ می زنی حسرت ماه می کشی
شبانه ها بدون من همیشه آه می کشی
پر از نگفته هایی و سکوت فاش می کند
غذای گرگ می کنی؟ درون چاه می کشی
تلاش می کنی که شب بدون من سحر شود
برای کودک دلت شب سیاه می کشی
صدای قلب عاشقت به گوش می رسد چرا
کنار من که می رسی سرت کلاه می کشی
سوال کهنه ی مرا جواب قاطعی بده
چرا نهال تازه را به قتلگاه می کشی


...................................................................................................................................................


بعد از تو

ارسال  شده توسط  مینا سراوانی در 19/10/89 8:1 عصر

تقدیم به محمد عزیزم




سکوت تیره ی شب شد قشنگ بعد از تو


سپاه ممتد غم گیج و منگ بعد از تو


بها ر و کالی عشقم شکست در تقویم


رسیده است و گرفت آب و رنگ بعد از تو


شبیه ماهی زردی درون حوض خداست


دلم ,هجوم همه شد پلنگ بعد از تو


تو مثل برکه زلالی برقص دریا شو


و من برای همه شکل سنگ بعد از تو


کنار عکس تو یک زن همیشه می خندد


خدا کشیده مرا بی درنگ بعد از تو


نه اینکه شاعر شعری، بعید می دانم


غزل تویی و غزل مانده لنگ بعد از تو




 


شعر

ارسال  شده توسط  مینا سراوانی در 23/7/89 11:15 صبح

بیا پرنده ی زخمی به آشیان برگرد


سپس به خالی جایت به آسمان برگرد


اگر درخت صنوبر مکان امنی نیست


به شاخه های درختان بی نشان برگرد


تویی که زخمی دست هزار صیادی


صبورومحکم ساده به داستان برگرد


به این عروسک تنهاو سردپیکر من


بدم کمی نفسی نو شبیه جان برگرد


سیاه وساکت وسردند خانه های شهر


به این قبیله غمناک نغمه خوان برگرد








شبی سیاه سرم در خیال لولوهاست


خدا کجای زمین جای بچه آهوهاست


دوچشم قهوه ای تیره ی من از وحشت


به جستجوی شکست طلسم جادوهاست


تورمزواشدن این دریچه ی گنگی


لبت تداعی خوب شکوه کندوهاست


هبوط سایه ی تو روی قلب دیوار است


دو پای خسته ی من لابه لای شبوهاست


تودیر آمده ای سمت کشته ی عشقت


وعشق حاصل تاخیر نوشداروهاست


نگو که رفتن من بچگی ست شاید هست


که این دلیل بزرگ تمام ترسو هاست








شاعر که باشی فرشهای خانه می خندد


گل بوته های وحشی کاشانه می خندد


گنجشکهای کوچک ومعصوم در لانه...


کارتن نشین خاکی بی لانه می خندد


دست مترسک هم اگر لبخند می ریزد


ای باغبان باور بکن بی جا نمی خندد


شاعر که باشی رخوت سرمای افسونگر


گم می شود،گل می کند،مستانه می خندد


حتی خدا از خلقت یک ذهن بازیگر


احسنت می گوید به خود دزدانه می خندد.